اشاره: همه چیز از تلاش برای پی بردن به صحت آثاری که گمان میرفت به دایناسورها تعلق داشته باشد، آغاز گردید. ارسال پیامی بر روی لیست انجمن دیرینه شناسی مهره داران و دریافت چند پاسخ که دریکی از آنها تمایل برای سفر به ایران و بررسی آثار مهره داران مزوزوييک نیز به چشم میخورد. اینگونه بود که پس از یک سال نامه نگاری و تماس و گفت وگو و تلاش و شکست هایی چند سرانجام دومین عملیات پی جویی دایناسورها در ایران در شهریور ماه 1381 برگزار گردید.

در جستجوی هیچ :

روز چهارم با راهنمایی یکی دیگر از کارشناسان مرکز کرمان در همان ناحیه که روز نخست را گذرانده بودیم سپری کردیم و باز به دنبال استخوانهای کذایی تریاس بودیم. این بار توانستیم آنچه را که کارشناسان سازمان گمان می کردند استخوان است بیابیم. ولی آن احتمالا قسمتی از چوب فسیل شده بود که به دلیل برش خوردن از کناره اش حالتی اسفنجی مانند پیدا کرده بود که دیگران را به اشتباه می انداخت. در هر حال این روز نیز نتیجه ی جالبی نداشت. عصر آن روز را نیز در محلی دیگر به بررسی سازند هجدک پرداختیم. روز بعد به بررسی ناحیه ده بارزگان سپری شد. تقریبا رسوبات قرمز رنگ سازند بیدو را در چند ناحیه اصلی بررسی کرده بودیم ولی هیچ یک به اندازه ی ناحیه راور دارای پتانسیل نبود. اینجا بود که الکس با لحنی خاص می گفت: استخوان ها کجا هستند ؟

دره دایناسور ها

پس از گذشت چندین روز از برنامه کاری سرانجام راهی دره نیزار در شمال زرند کرمان شدیم، جایی که نخستین آثار دایناسور ها در ایران که شامل چندین ردپا بوده، قریب چندین سال پیش یافت شده بود. هدف ما بررسی مجدد این رد پاها بود چون به نظر همه ی ما این رد پاها به اشتباه به دایناسور های گیاه خوار ارنیتوپود نسبت داده شده بود. پس از راهپیمایی نسبتا طولانی در انتهای دره ی نیزار به رد پاها رسیدیم. به قول الکس پس از چندی به اولین اثر واقعی دایناسور ها دست یافته بودیم! آن روز را به بررسی، نقشه برداری، قالب گیری و پی جویی رد پاها پرداختیم. فابیو در آن روز توانست چند رد پای جدید دیگر بیابد و البته ردپاهایی که هیچ کدام از لحاظ کیفیت حفظ شدگی در حد و اندازه ی رد پاهای اصلی دره نیزار نبودند ولی به نوبه ی خود یافته های مناسبی بودند .

استراحت فعال

پس از یک هفته حضور در کرمان روز شنبه را که مصادف با یکی از اعیاد مذهبی بود با استراحتی فعال سپری کردیم و به همراه اعضای گروه جهت بازدید از ارگ تاریخی بم عازم آنجا شدیم. چندین ساعت در گرمای شدید حرکت کردیم تا به آن محل رسیدیم. منطقه بسیار جالب و دیدنی بود که مهمانان خارجی نیز از دیدن آن بسیار لذت برده بودند و در راه بازگشت نیز از باغ شاهزاده در ماهان و مقبره و موزه ی شاه نعمت الله ولی و بام آنجا بازدید کردیم و سوای هزینه ی گزافی که دوستانمان به عنوان توریست مجبور به پرداخت در هر یک از این مکان ها بودند، همه چیز به خوبی و خوشی سپری گردید .

دندان دایناسور آشکار می شود !

روز بعد را نیز تقریبا به آسانی گذراندیم و اخبار خوشایندی نیز شنیدیم. صبح جهت خرید پاره ای کتاب و نقشه مجبور شدیم تا آغاز ساعت اداری در اقامت گاه بمانیم که در این اثنا هلدر، جوان سیه چرده ی برزیلی که تکنسین بسیار ماهری در آماده سازی فسیل های مهره داران بود و موفق به دریافت جایزه ی ویژه ای از انجمن دیرینه شناسی مهره داران نیز شده بود، مشغول کار بر روی گونه ای که گمان می کردیم دندان باشد، شد . کاری که به ملایمت پیش می رفت .

در این اثنا جهت دیدار با اساتید گروه زمین شناسی دانشگاه کرمان آقایان دکتر داستان پور و دکتر خردمند سری به دانشگاه زدیم. الکس سوالاتی در مورد منطقه داشت که با آنها در میان گذاشت. پس از بازگشت و با تداوم کار هلدر نتیجه ی خوشایندی حاصل شده بود. واقعا یک دندان دایناسور یافته بودیم و این دیگر به زیبایی از حاشیه های مضرس کنار دندان هویدا بود . الکس بسیار خوشحال بود آن را به ما نشان داد و تبریک گفت. اولین اثر اسکلتی و اولین دندان دایناسور از ایران .

دیگر مطمئن شدیم که سفر ولو به مقداری اندک موفقیت آمیز بود است و بالاخره یک کشف مهم صورت داده بودیم که به همه ی هزینه ها و امکانات صرف شده می ارزید. در مورد نتایج کار تا آن روز رئیس مرکز کرمان را نیز در جریان گذاشتیم و الکس در مورد یافته ها توضیح داد و باز تاکید کرد که هدف اصلی یافتن یک سایت است تا بتوان حفاری ها آینده را در آن سازمان دهی کند. بعد از ظهر آن روز را به بررسی سازند هجدک در ناحیه ای نزدیک کرمان سپری کردیم و هرچند چیزی عایدمان نشد اما توالی رسوبات، دانه بندی و رخساره ها بسیار جالب بود. الکس عقیده داشت که این سازند می تواند می تواند برای جستجو مناسب باشد و بعید نیست که روزی لایه ای مملو از آثار استخوانی در آن یافت شود.

ادامه دارد...